تبليغاتX
انسان شناسی در دنیای امروز

                                      

 

استاد انسان شناسي دانشگاه ايالت فلوريدا،‌ كشف كرد كه كشت ذرت در مكزيك به 7300 سال پيش باز مي گردد. متخصصان كشت ذرت را 1300 سال پيش از اين تاريخ مي دانستند. پروفسور Mary Pohl با آناليز رسوبات ساحل خليج Tabasco مكزيك و متوجه شد كه در دنياي مدرن آمريكايي ها  5300سال پيش از ميلاد مسيح به كشت ذرت مي پرداختند. اين پروژه سرآغازش تحقيقات پيشين خانم Pohl بود كه در همين منطقه نشان داد كه اطلاعاتي كه از ميكرو فسيل ها بدست مي آيد تا چه اندازه مي تواند درست، معتبر و كاربردي باشد. خانم Pohl مي گويد: « تحقيقات اخير سير  كشاورزي در دوران Mesoamerica را نشان مي دهد. همچنين الگوهاي كشاورزي در دوران گذشته و نحوه ي توسعه ي كشت ذرت از جنوب غربي مكزيك به جنوب شرقي  مكزيك و ساير نقاط دنياي مدرن مانند پاناما و آمريكاي جنوبي را نشان مي دهد.» او در اين تحقيقات گرده هاي ذرت هاي ابتدايي و پاك شدن جنگل ها در 5100سال پيش از ميلاد را بررسي كرد و نشان داد كه كشت ذرت به 200سال قبل از پاك شدن جنگل ها بر مي گردد. او و همكارانش بعد از مطالعه ي گرده هاي ذرت ابتداييمتوجه شدند كه ذرت امروزي از اهلي شدن نوع وحشي آن كه علفي به نام teosinte بدست آمده و سپس در قسمت پاييني ساحل خليج Tabasco مكزيك كشت شد.

 

 

نشانی

+ نوشته شده توسط شیدا حافظي در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 16:10 |
                                   

                                          Camilla Gibb                               

Camilla Gibb

* Born in London, UK, and grew up in Toronto.
* Has a BA in anthropology and Middle Eastern studies from the University of Toronto; completed her PhD in social anthropology at Oxford University in 1997.
* Winner of the Trillium Book Award (2006), a Giller Prize nominee (2005), winner of the City of Toronto Book Award (2000), recipient of the CBC Canadian Literary Award for short fiction (2001).
* Adjunct faculty member in the creative writing program at the University of Toronto's English department.

 

 

Sweetness In The Belly جديد ترين رمان خانم Camilla Gibb مورد توجه و ستايش منتقدين جهان قرار گرفته، و در نشريات بسياري مطرح شده است. در مجله ي تايم آمريكا،‌گاردين بريتانيا و تورنتو استار كانادا در باره ي اين رمان نظرات مثبتي آمده است. بسياري از ستايش ها به خاطر زمينه و صحنه پردازي هاي تاريخي آن است. منتقدان بر اين باور هستند، كه غني بودن اين رمان به علت اين است كه خانم گيب پيش از اينكه درجه ي دكتري خود را در رشته ي انسان شناسي اجتماعي از دانشگاه آكسفورد بگيرند  فارغ التحصيل رشته ي انسان شناسي و خاورميانه از دانشگاه تورنتو بوده است.

 او به روزنامه ي جاكارتا پست در سفر اخيري كه به جاكارتا داشت، چنين گفت: « مطالعه ي انسان شناسي دريچه ي جديدي از جهان را بروي من گشود آشنايي گيب با انسان شناسي موجب غني تر شدن رمان هاي او و درك بهتر خوانندگان و ارتباط آنها با متن داستان شده است.

خانم گيب متولد لندن است و در تورنتو بزرگ شده است. او براي شركت در سمينار زنان، دين و ادبيات به جاكارتا آمده است. او همچنين در فروشگاهي كه كتاب او را عرضه كرده بود بحث كوتاهي با دانش آموزان دبيرستاني داشت. او در اين رابطه مي گويد:« اين ديدار بسيار پر ارزش بود و براي من صحبت با آنها و شنيدن تجاربشان بسيار جالب بود.» در اين ديدار گيب تجاربش را به مثابه يك نويسنده با دانش آموزان در ميان گذاشت و به آنها گفت كه موضوع كلي رمان چيست. او همچنين به آنها گفت اهميت افسانه در اين است كه شما را به دنيايي مي برد كه با آن آشنا نيستيد.

گيب در اين رمان براي كشف نحوه ي زندگي مسلمانان، از شخصيت هاي مسلمان اتيوپي و مهاجران مسلمان لندن در دهه ي 1980 استفاده كرده است. تمركز او بر اين بوده است كه آنها چگونه در تبعيد زندگي هاي معنادار را مي سازند. وقت از او مي پرسند كه ايده ي اين داستان از كجا آمده است او در جواب مي گويد سرچشمه هاي مختلفي بوده است. او مي گويد بيشترين تجربه را هنگامي كه در خاورميانه بوده با ارتباط و دوستي با مردم، و همچنين رويارويي او با مسلمانان و اسلام، بدست آورده است. او براي درك بيشتر مسلمانان و اهالي خاورميانه، به مطالعه درباره ي خاورميانه پرداخت و دوره هاي آموزش زبان عربي و قرآن را گذرانده است. او به مطالعه ي اسلام در آفريقا علاقمند است و مطالعه ي او در اين رابطه به اتيوپي ختم شده است. او اتيوپي را به مثابه يك كشور مسلمان نشناخته بود و اين كشف تازه اي براي او بوده است. خانم گيب تحت تاثير اسلام و قران قرار گرفته است و مخالف صحبت ها و بحث هاي رسانه هاي غرب عليه  اسلام و مسلمانان است.

 

نشاني

 

+ نوشته شده توسط شیدا حافظي در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 16:33 |

پروفسورGary D. James استاد انسان شناسي دانشگاه Binghamton اميدوار است كه كتابش استرس را از پژوهش هايي كه در مورد استرس است، دور كند. اين راهنمايي ها درباره ي موضوعات مختلف از جمله، چگونه جمع كردن بزاق و ادرار براي كار كردن با برخي جمعيت ها از جمله زنان باردار و سالخوردگان مي باشد. دكتر جيمزGary D. James انتظار دارد كه كتاب به دانشجويان و متخصصان كمك كند كه ميدان هاي تحقيق و روش هاي جديدي را  براي اندازي گيري استرس بيابند.

او با همكاري يكي از دانشجويان سابقش به نام Gillian H. Ice تحقيق اندازه گيري استرس در انسان ها را انجام داده است. اين پژوهش، ميدان تحقيق كاربردي جديدي را براياارزيابي استرس معرفي مي كند. شناسايي تكنيك هاي كم استفاده ي كه در خارج از لابراتوارها استفاده مي شود. او همچنين اميدوار است كه به پژوهشگران كمك كند تا دقيقا  بدانند درباره ي چه چيزي مطالعه مي كنند.

پرفسور جميز مي گويد:« به مثابه يك انسان شناس اعتقاد دارم كه چرا هنگامي كه مردم را مي توانيم در طي زندگي روزانه مورد بررسي قرار دهيم،‌ در لابراتوارها سعي كنيم زندگي حقيقي را مورد تقليد قرار دهيم.»

اين كتاب به انسان شناسان و زيست شناسان انساني كه اعتقاد دارند، استرس يك مرحله ي پويا در زندگي انسان مي باشد و ارزيابي همه جانبه و كلي اين مراحل مي تواند آگاهي انسان نسيت به استرس را بيشتر كند، كمك زيادي مي كند.  اين روش پژوهش ممكن است هنوز در گام هاي اوليه باشد. اما پرفسور جيمز مفاهيم اين نوع پژوهش را در نزد پزشكان، روانشناسان بهداشت و سلامت ،‌ جامعه شناسان و انسان شناسان مشاهده كرده است. تحقيقات دكتر جميز در رابطه با استرس به زماني بر مي گردد كه از دانشگاه ايالت پنسيلوانيا فارغ التحصيل شد. در آن زمان بر روي قسمتي از پروژه ي مهاجرت Samoan كار مي كرد، در آن پروژه در پي يافتن آن بودند كه آيا مهاجرت و گذار فرهنگي استرس زا است؟ اين اولين بار بود كه جيمز مدلي را براي اندازه گيري استرس طراحي مي كرد. جيمز مي گويد:« در آن زمان بايد به نقشه اي را طرح مي كردم تا بتوانم  اين كار را انجام بدهم زيرا تا آن هنگام كسي آن را انجام نداده بود.»

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا حافظي در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 15:58 |

نويسندگان جواني كه  در كارشان به درجه ي عالي رسيده باشند و از تجارب زندگي اشان در نوشته هايشان استفاده كنند، آنقدر كارهايشان از كيفيت بالا و خرد برخوردار است كه جواني آنها فراموش مي شود. يكي از اين نويسندگان Richard Gwyn است. او يك شاعر ولزي است. آثار او عبارتند از:"One Night in Icarus Street,” و    Stone Dog," " كه آخرين آنها عبارتند از: "Walking on Bones" و    ."Being in Water."

 او در London School of Economics انسان شناسي خوانده است. Richard Gwynسپس او بعنوان اره كش و شيرفروش مشغول به كار شد. وقتي كه در يك سانحه ي صنعتي آسيب ديد، به جزيره ي كرت رفت و يك قايق ماهيگيري خريد او مدت نه سال در درياي مديترانه قايقراني كرد و در اين مدت با انسان هاي گوناگوني برخورد كرد و با زندگي آنها آشنا شد. او بعد از اينكه به اسپانياي شمالي رفت به ولز برگشت و با  Rose Pallot ازدواج كرد. آنها صاحب دو دختر شدند. در دهه ي 90 او درباره ي سلامتي و بيماري كتاب هايي نوشت. در درونش او هنوز يك شاعر بود بدون اينكه هيچ اشتياقي به شهرت داشته باشد او مي گويد:" اولويت من همسرم و فرزندانم هستند". مشاهده ي تنوع و گونه گوني به نوشتن رمان كمك مي كند، من هنوز تصميم به اين كار نداشتم و فكر نمي كردم كه روزي رماني بنويسم. رمان  "The Color of a Dog Running Away," او كه  سال 2005 در لندن به چاپ رسيد باعث شگفتي مردم شد البته نام اين كتاب هم مي توانست به اين شگفتي كمك كند. او در مقدمه كتابش اينگونه عنوان كرده است:" من  چيزهاي مبهم يا واقعيت هاي زودگذر و فاني را ترجيح مي دهم." واژه هاي رمانتيك،‌ پر ماجرا و جالب و تاريخي براي توصيف اين رمان مناسب است. چه كسي مي تواند رمان"The Color of a Dog Running Away," را فراموش كند؟ بنا به گفته ي خود او هنگام ترجمه ي اين كتاب به زبان پرتقالي نام آن به "The Color of a Dog Running Away," و به زبان اسپانيايي به "Woman in the Night," كه نام تابلويي مي باشد. دومين رمان او به نام "Deep Hanging Out," در سال 2007 در انگلستان منتشر خواهد شد. سومين رمانش را كه هنوز هيچ ناشري نديده است و در حال تكميل آن است"The Blue Tent," نام دارد. او براي نوشتن داستان هايش نيازبه تحقيقات كمي دارد چون قبلا در اين مكان ها زندگي كرده است.

 

نشانی

وب سایت Richard Gwyn

+ نوشته شده توسط شیدا حافظي در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 16:29 |

Charles Briggs استاد انسان شناسي دانشگاهUC Berkeley   و پژوهشگر همكار در جمعيت شناسي Clara Mantini-Briggs  جايزه ي J. I. Staley Prize  كه يكي از معتبرترين جايزه هاي انسان شناسي است را براي:

 Stories in the Time of Cholera: Racial Profiling during a Medical Nightmareدريافت كردند.Charles Briggs

اين كتاب مستندي است، درباره اينكه چگونه آگاهي هاي نژادي موجب شد كه مقامات رسمي بهداشت عمومي تصميم بگيرند كه وباي آمريكاي لاتين كه در اوايل سال1990 به وقوع پيوست منتشر شود.

Briggs كه ازدواج كرده است، تحقيقاتش را در ميان بوميان ونزوئلا آغاز كرد آنچه را كه در آنجا يافت او را به سمت ساير نقاط دنيا راهنمايي كرد. ما ميكروب ها ، داستان ها ، دستنوشته ها و آمارها را در همه جا پي گيري مي كرديم تا نقش داستان ها را در واكنش هاي نهادهاي رسمي بدانيم. در اين كتاب نويسنده به تاثير داستان ها و حكايت هايي كه نهادهاي دولتي و رسانه ها درباره ي وبا و نحوه ي پراكندگي آن مي گويند، در جامعه مي پردازد.


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا حافظي در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 16:43 |

در اين جا به مصاحبه ي يك استاد جامعه شناس ايراني را كه در دانشگاه CULCOM شهر اسلو فعاليت مي كند مي پردازم در اين مصاحبه سوالاتي ازSharam Alghasi در رابطه با پژوهش جديدي

Iranians in Norway: Mass media and identity; A cultural study on Iranians and their media consumption and reception in Norway.”

كه انجام داده است شده است. اين مصاحبه به چند بخش اصلي تقسيم شده است و  در رابطه با همان موضوع با آقاي القاسي به بحث پرداخته اند.شهرام القاسي

 

در ميان مطالعه ي سرگرمي  و عادت هاي رسانه اي بين  مردم نروژي- ايراني،‌ شهرام القاسي جامعه شناس در نظر دارد به تفسير رابطه ي ايراني ها و نروژي ها بپردازد.

 او مي گويد:

«شما نمي توانيد خودتان را نروژي بدانيد، زماني كه مشاهده مي كنيد توسط رسانه ها از جامعه ي نروژ جدا مي شويد. من سعي مي كنم تا به چگونگي قدرت مسلم مكانيسم هاي روابط ميان ايراني ها و رهبران رسانه ها پي ببرم تا آنها بتوانند باعث شوندكه ايراني ها احساس كنند از جايگاه محكمي در جامعه ي نروژ برخوردارند».

مانند ديگر پژوهشگران در CULCOM  تمركز القاسي بر روي روابط است.

او مي گويد:« كارهايي كه انجام مي دهيم و آنچه كه فكر مي كنيم نتيجه ي همكاري ما با پيرامونمان است. شخصيت مردم هميشه در زماني كه با ديگران ملاقات مي كنند شكل مي گيرد. هويت مهاجران تحت تاثير اكثريتي است كه با آن در تماس هستند. يك ايراني بودن در آمريكا همانند  ايراني بودن در ايران و يا نروژ نيست. رسانه ها نقش مهمي در روابط مهاجران با نروژي ها برقرار مي كنند. مثلا  شما نمي توانيد هويت ايرانيان را در ميان يك جامعه تفسير كنيد مگر اينكه به ارتباط واقعي مابين رسانه ها،‌ ايراني ها و اكثريت جامعه بپردازيد.

يكي از مهاجران به من مي گفت فرداي روزي كه در تلويزيون برنامه اي را ديدم كه درباره ي مهاجرت بحث مي كرد،‌ احساس مي كردم در اتوبوسي كه نشسته ام همه با من دشمن هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا حافظي در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 18:6 |

 

در پایانان نامه ی دکتری که در دانشگاه هلسینکی به تازگی منتشر شده،خانم Perpetual Crentsil انسان شناس 13 دستور برای جلوگیری از ایدز پیشنهاد کرده است. او این نتایج را در میدان تحقیق خود در میان Akan  ها در حاشیه ی جنوبی و قسمت جنگلی غنا بدست آورده است.Perpetual Crentsil

به قسمت هایی از این پایان نامه اشاره می کنم:

همانطور که می دانیم در مناطقی که مرگ به علت ایدز شایع است، مردم باید نگران باشند  و به آنها آگاهی داده شود تا با پرهیز کردن و مراقب بودن از خودشان مانع ابتلا به این ویروس شوند، اگرچه در بسیاری از موارد مشاهده شده است که این آگاهی ها و مراقبت ها ناکارآمد بوده اند.

آثار این مرض در بیماران نشان می دهد که نیاز به یک راهکار اساسی و بنیادی داریم.

که به این راهکارها اشاره می شود:

 

 تغییرات اساسی در ارسال پیام هایی که مرگ آور بودن این بیماری را توصیف می کند مثلا استفاده کردن افرادی که  طب جایگزین را آموزش دیده اند و می توانند مورد پذیرش مردم باشند. همچنین استفاده ازمفاهیم فوق طیعی  و سنتی البته این موارد نباید مرگ ناهنجار به همراه داشته باشند و نیز تداعی کننده ی اجدادشان باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا حافظي در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 17:57 |
 

Focus Anthropology   مجله ی Onlineانسان شناسی است که توسط فارغ التحصیلان انسان شناسی کالجKenyon در اوهایو منتشر می شود

+ نوشته شده توسط شیدا حافظي در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 14:47 |

Omertaa ژورنال جدید انسان شناسی، ژورنال بین المللی است و  دسترسی به آن از طریق اینترنت برای عموم آزاد است. این ژورنال که در فوریه ی 2007 آغاز به کار کرد،با همکاری سازمان Expeditions, Research in Applied Anthropology. تهیه می شود.

 

اهداف این ژورنال عبارتند از:

 

·        جایگاهی باشد برای انسان شناسانی که در دانشگاه یا خارج از دانشگاه فعالیت می کنند.

·        پلی باشد ما بین فعالیت های انجام شده در دانشگاه و خارج از محیط دانشگاه.

·        پی بردن به  کاربرد انسان شناسی در سیاست پژوهش ها و اجرا و پیاده سازی آنها.

·        جایگاهی باشد برای بررسی کلی وضعیت حال و آینده ی انسان شناسی.

·         

  همانطور که Sam Janssen در مقدمه ی شماره ی اول این ژورنال گفته است هدف اصلی این است که میدان اصلی تحقیق دانش و مهارت های انسان شناسی اجتماعی و فرهنگی را باز آوری کنند.

+ نوشته شده توسط شیدا حافظي در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 14:32 |

                          

 

ایران سرزمین باستانی من، روزگاری پرشکوه داشت، در آن روزگاران مهد تمدن و فرهنگ بود، ایرانیان آن دوران، هم میهنان عزیز من افتخاراتی آفریدند که من ایرانی در این قحط وفا به آن افتخار می کنم و می نازم، افتخاراتی که هنوز هم سپر بلای جان ماست، دیگران زمانی هم که به ما حمله ور می شوند ما را ملتی با فرهنگ و متمدن می نامند، -سخنرانی های آقای بوش را به خاطر بیاورید-. هنوز هم نسل ما در میان جهانیان خاطرخواه دارد حتی اگرکودکی از زهدان یک مادر فقیر ایرانی بیرون بیاید به دلارها آن را می خرند، (در خبرها خواندم که زنان فقیر ایرانی بچه دار می شوند فقط برای اینکه نوزاد را بفروشند بسیاری از نوزادان توسط اعراب خریداری می شوند، وقتی که دلیل را از اعراب پرسیدند گفته بودند، ایرانی ها نژاد خوبی هستند.) البته، وای بر ما که به این روز دچار شده ایم، نه نترسید به فروش بالای دختران و زنان در فحشا خانه های دنیای فرنگ و عرب اشاره ای نخواهم کرد که حتما این جز افتخارات ما نیست.

آنچه که پیشینیان ما برایمان به ارث گذاشته اند بسیار است، اگر همتی می کردیم تا غبار از این یادگاری ها پاک کنیم چه خوب بود! هم به دنیا می نازیدیم، هم کودکان و جوانان ما که در دنیای غربت در میان امکانات بی حد و شمار فرنگ بدنبال پیشرفت و دنیای بهتر هستند با آرامش و اعتماد به نفس بیشتری زندگی می کردند. بله در این صورت کلمه ی ایرانی در شناسنامه ها پررنگ تر می شد، و دیگر نیازی نبودکه خود را ایتالیایی بنامند واگر هم از شانس بلوند و بور هستند با سرافرازی بگویند که ما از خاک پاک همین دیاریم. اگر افتخاراتمان را غبار روبی می کردیم آنقدر جایگاه، خشایار شاه و امپراتوری ایران باستان محکم و استوار می شد که نه تنها هیچ کارگردانی جرات نکند با تاریخ ما اینگونه بازی کند، بلکه هیچ سریال ساز ایرانی در کشور خودمان به خود اجازه ندهد که نام های باستانی را به تمسخر بگیرد ( خشایار شخصیتی مسخره در سریال مهران غفوریان). ای کاش می دانستیم همین فرنگی هایی که ما را از پرداختن به تاریخمان باز می دارند ، خودشان چقدر به تاریخ خودمی نازند و محافظتش می کنند، حتی تاریخ 10 سال پیششان را بر روی چشم می نهند. یا همین به فرنگ رفته های ما که گفتگو از تاریخ را ارتجاع یا مانع مدرن شدن می دانند،  تاریخ فرنگ را بر روی چشم می نهند تا همگان بدانند که اینان فرنگی و مدرن هستند. ای کاش می دانستیم که اگر از میراث مان بخوبی و درست و به مثابه ی یک منبع برای پیشرفت استفاده کنیم این بار می توانیم به "اکنون "خود افتخار کنیم.

من به مثابه یک ایرانی به اشو زرتشت، اولین کسی که یگانه پرستی را به جهانیان آموخت افتخار می کنم،

به کوروش بزرگ کسی که اولین منشور حقوق بشر را ایجاد کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا حافظي در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 1:5 |